۱۳۹۷/۰۵/۱۱

Too hot for the oven, Too cold to swallow

سرازیری آریا رو مست پایین میام و پاهام بعداز خودم لنگر می‌ندازن. آخرین‌چیزی که یادمه پرواز نرم اوریگامیِ رو به دریچه‌ی کولره. می‌رسم خونه. صندلمشکیه تا تونسته پشت پامو زده. یه چسب زخم می‌چسبونم روش و می‌رم توی تخت. چراغ‌خواب رو خاموش می‌کنم و توی دلم می‌گم سرد سرو بشه بهتره. قرار نیست قهرمان باشم.

شد سیزده‌سال.