۱۳۹۷/۰۵/۰۲

Why be mean when you can be nice


چهار نفریم. دراز کشیده‌ایم کف زمین روی ملافه‌ی خنک، قصه‌های ندیمه تماشا می‌کنیم و تا اپیزودی تمام می‌شود با حرکت سروچشمی از هم می‌پرسیم قسمت بعد؟ عرق خوبی داریم و نانِ شورِ کنجدی. کمی هم پنیر. کمی هم هسته‌ی بوداده‌ی زردآلو. حال‌مان دیدنی‌ست با همین امکانات شرقیِ غمگین. برق نرفته است امروز. رفت هم شمع عطری داریم با بوی اسطوخودوس بنفش. دونفر از جمع‌مان این هفته از کار بی‌کار شده‌اند؛ کارفرما عذر یکی را خواسته و دیگری قید شش‌ماه یک‌بار حقوق‌گرفتن را زده چون به هزینه‌ی تاکسی نمی‌ارزیده. هردو قربانی اوضاع بد اقتصادی مثل سال‌ پیش و سال‌های پیش‌تر. طبقه‌ای که تا یادش می‌آید هرروز فقیرتر شده و غمگین‌تر و فرورفته‌تر.  

چهار نفریم. دراز کشیده‌ایم کف زمین روی ملافه‌ی خنک، قصه‌های ندیمه تماشا می‌کنیم و تا اپیزودی تمام می‌شود با حرکت سروچشمی از هم می‌پرسیم قسمت بعد؟ عرق خوبی داریم و نانِ شورِ کنجدی. کمی هم پنیر. کمی هم هسته‌ی بوداده‌ی زردآلو. حال‌مان دیدنی‌ست با همین امکانات شرقیِ غمگین. تصمیم گرفته‌ایم مهربان‌تر باشیم. قرض بگیریم، قرض بدهیم. وسایل یکی‌مان که خانه‌اش را پس داده در خانه‌مان جا بدهیم و خودش را میزبان باشیم. مست کنیم، برقصیم، سلفی بگیریم، آب کمتر مصرف کنیم، کتاب امانت بدهیم و خیابان‌گردی کنیم. ما شرقی‌های غمگین و فرورفته‌ی زنده، این‌روزها نیاز داریم مهربان‌تر باشیم.



با هم گوش بدهیم   https://www.youtube.com/watch?v=8cq0tszETuE