۱۳۹۶/۱۱/۰۹

.

"... مردها داستان را ازجایی‌که زن عاشق‌شان شده است روایت می‌کنند. نه‌انگار دو دل تپیده، نه‌انگار روزگاری، دو خرمن آتش گرفته ".

فریدون زعیم‌اوغلو

۱۳۹۶/۱۰/۲۹

شش توضیح در مورد «دکوراسیون داخلی خانه‌ام»



یک) از فرودگاه یک‌راست رفتم بیمارستان. آی‌سی‌یو ی سه‌حرفی برای هر آدم بی‌خیالی هم به‌اندازه‌ی کافی ترسناک هست چه برسد به کسی که کل خانواده‌اش سه‌نفر باشند. حالا مامان بهتر است و استراحت می‌کند. تاوان ازدواج احمقانه‌ی هزارسال قبل مرا، تاوان مرارت‌ها و سکوت‌ها و جدایی‌ام را ظاهرا قلب نحیف او هنوز پس می‌دهد. البته که زمین بسیار گرد است؛ بسیار و دسر هنوز سرد نشده است.
دو) این‌هفته موعد عمل دوم پسرکم است. درد دارد و از پارس‌نکردن و غذانخوردن‌هایش خوب می‌فهمم. قلب من هم تیر می‌کشد که دردش را می‌بینم و فعلا کاری از دستم نمی‌آید. مادری بدترین شغل تمام‌وقت دنیاست؛ میخ‌های کوبیده‌بردستی که صلیب هم رهایش نمی‌کند؛ با عیسی تمام می‌شود و با مادری تمام نمی‌شود. تهران و دوبلین و جلجتا هم ندارد.
سه) اجرای احکام کار داشتم. با K رفتیم. اول راه‌اش نمی‌دادند چون خارجی‌ست و بعد بی‌خیال شدند و بعدتر مهربان شدند و حتی اجازه دادند تا دل‌اش می‌خواهد عکس بگیرد؛ کشور هفت‌بام و چهارهزارهوایی که در آن زندگی می‌کنیم.
چهار) نه. نه توئیتر دارم، نه فیس‌بوک و نه کانال تلگرامی. وقت‌اش را ندارم و دوست هم. مدل من نیستند این فضاها. رفته‌ام ساخته‌ام و دیده‌ام به‌مرور که برای من کار نمی‌کنند، حال نمی‌دهند و حالا مدت‌هاست بسته‌اند و حتی رمزعبورشان هم یادم رفته. من آدم وبلاگم و گه‌گداری عکسی در اینستاگرامِ خیلی شخصی‌ام. این بند را نوشتم چون مهربان هستید و مدام در ایمیل‌ها می‌پرسید. 
پنج) می‌ماند دوخبر خوش که دلم نمی‌خواهد ذیل این‌همه ناله نوشته شوند؛ لیاقت‌شان پست‌هایی اختصاصی و مجزاست با گل و بلبل؛ پست‌هایی که حین نوشتن‌شان قند در دلم آب شود.
شش) کماکان حالم خوش است؛ 2017 سه‌جا نقطه گذاشتم. رسیدن به‌نقطه برای پایان آن آدم‌ها راحت نبود، تاریخچه داشتیم اما وقتی نقطه‌‌گذاری تمام شد، دیگر هرچه بود آرامش بود.