۱۳۹۶/۰۳/۱۶

تقدیم به اسکار وایلد، با عشق و نفرت



کارگردان می‌گه با مثال برام بگو. جواب می‌دم مثلا فکر کنین برای نمایش یه‌بدجنسی که ته‌ش یکی رو تقریبا نابود می‌کنه، سه‌تا گزینه داشته باشین: لیلا حاتمی، هانیه توسلی، ویشکا آسایش؛ الان بلافاصله ته ذهن‌تون دارین به کی فکر می‌کنین؟ می‌خنده که ویشکا آسایش. می‌گم دقیقا همین، منظورم دقیقا همین پیش‌داوری توی ذهنه که حتی وقتی ممکنه شک کنین ولی به‌عنوان اولین گزینه میاد توی سرتون. می‌گم شما اگه خیلی زیرک باشین یه‌چیزی می‌نویسین که ته‌ش می‌فهمیم حاتمی هم می‌تونه (خدایا می‌تونه!) همین‌قدر بدجنس باشه در حق آسایش، کار هم خوب درمیاد ولی اکثر مخاطباتون دوست ندارن، دوست دارن برعکس باشه، چون باور دارن برعکسه. چون لیلا حاتمی همیشه اون «آدم نایس»ه است؛ اون ساده‌پوشه، کم‌آرایشه، کتاب‌خونه، همیشه‌قربانیه. هانیه توسلی؟ خب روش اختلاف هست ولی مقام دومه. ویشکا آسایش ولی خوراک لوح ذهنی‌مونه. نیست؟ موهای فر و نه صاف، آرایش‌دار همیشگی، تن صدای مواج و به‌اندازه‌ی دودست کارنامه واسه نقشای اغواگرِ بدجنس.

دیگه نمی‌خنده فقط گوش می‌ده. می‌گم شمارو من و بقیه خوب می‌شناسیم که چه حرفه‌ای هستین توی انتخاب بازیگر ولی بهم بگین چرا، چرا وقتی پای خباثت وسط میاد حتی شما هم ثانیه اول توی ذهن‌تون به لیلا حاتمی فکر نمی‌کنین؟ می‌گه آره چه ترسناک، چه ترسناک‌ایم ماها. می‌گه چاره چیه؟ حالا من می‌خندم که چاره نداره چون اون لیلا حاتمیه؛ توی یه‌بازه زمانی این تصویر رو ساخته و ویشکا آسایشه نساخته و حالا اگه خودشو بکشه هم نمی‌تونه ثابت کنه، نمی‌تونه گزینه‌ی اول توی ذهن بقیه نباشه؛ ویشکا آسایشه شهیدنمایی رو هیچ‌وقت بازی نکرده، ولی حاتمی همیشه اون بهتری بوده که نذاشته بدجنسی‌هاشو کسی ببینه که حالا حتی بشه شک کرد، حتی شمای نویسنده و کارگردان، حتی برای همون یه‌ثانیه اول.
می‌پرسه خب ته‌ش باید یاد بگیریم یه تمرین ذهنی کنیم که این‌طوری نمونیم. نه؟ می‌گم بعید می‌دونم. من فقط یاد گرفتم از آدمای «خیلی خوب» بترسم؛ خیلی بترسم.