۱۳۹۶/۰۲/۲۴

Ashes to Ashes



نیمه‌شب است و سِرم تمام نمی‌شود. شروع می‌کنم به شمردن قطره‌ها و به بیست نرسیده تهوع می‌گیرم. هدفون را می‌گذارم در گوش و چشم‌ها را می‌بندم که بخواند آن دشتیِ مردافکنِ بغض‌شکن را. صدای لخ‌لخ صندل پرستار خسته‌ی شیفت‌شب می‌آید. می‌چرخم سمت پنجره و اشک‌ها می‌چکند بر ملافه‌ی زبر. می‌خواند «بمی‍رُم تا تو چش‍م تر نِبی‍‍نی، شرار آه پرآذر نِبی‍‍نی» و قطرات راه می‌گیرند؛ یکی در مسیر سرد سوزن و دیگری در تاروپود وحشی بالش.