۱۳۹۵/۰۹/۲۵

سه‌سکانس از دکوراسیون داخلی حالم



داخلی- طبق معمول سردم است. مشغول پخت سوپ کرفس و تره‌فرنگی‌ام. جوراب‌های رنگارنگم را پوشیده‌ و شبیه دختر کک‌مکی‌های توی انیمیشن‌های اروپای شرقی شده‌ام. از یک‌زمانی به‌بعد در سال گرم نمی‌شوم و به‌تجربه فهمیده‌ام نه از کم‌خونی است و نه درجه‌ی رادیاتور؛ یک سرمای داخلی‌ست که مکانیزمم را چندماهی به‌سمت یقه‌اسکی، کاور، جین، جوراب و پاپوش می‌برد، حتی در رختخواب و تمام آمدوشدم در خانه با همراهی پتوی سفری است به‌غیر از زیر دوش طبعا.

خارجی- چهار صبح از فیلمبرداری برگشتم و تقریبا پریدم در رختخواب. راننده‌ یک هایده‌ی خوبی گذاشته بود که خوراک تاریکی بود و خلوت خیابان‌ها. این‌یکی جوان است و برخلاف اکثر همکارانش در سکوت می‌رود و می‌آید؛ باب دل من. پنجمین‌روز است که با هم همسفریم و دیگر خانه‌ام را بلد است. عجیب‌غریب است؛ یک‌بار که هوس سیگار کرده بود، اجازه گرفت، زد کنار اتوبان و بیرون از ماشین سیگارش را کشید و راه افتادیم. دیشب در آینه می‌دیدم که با چشم دنبال کیوسک روزنامه‌فروشی باز می‌گردد. فکر کردم لابد سیگارش تمام شده و بی‌تاب است. چیزی نپرسیدم. جلوی در خانه، روی پل وقتی ایستاد دیدم که فلاسک خالی کنار صندلی است. پرسیدم دنبال آب جوش می‌گشتید پس؟ با خنده گفت قهوه نخوریم که شیفت شب تمام نمی‌شود. فلاسک را با اصرار از او گرفتم و بردم بالا و کتری برقی کوچکم را روشن کردم. پایین که آمدم، سیگارش را انداخت توی جوی آب و تشکر کرد.  

داخلی- امروز نرفتم.  درازکشیده روی تخت تا جان داشتم وبلاگ‌ها را خواندم و به ایمیل‌ها جواب دادم. از این موج مجدد به‌نوشتن کیف کردم. به‌یکی‌دونفر از نزدیک‌ترین‌هاشان مسیج دادم و حال و احوال کردیم. دیدم چه تمام این‌سال‌ها به‌واسطه همین نوشته‌های ساده، دوستان نازنینی پیدا کرده‌ام که هرکدامشان هرجا هستند هنوز وقتی دوخط می‌نویسند حتی از غم‌ها، روزم زیبا می‌شود. از تخت پایین می‌آیم و جوراب‌های رنگارنگم را می‌پوشم. به سوپ داغ فکر می‌کنم و آن پتوی پوشیدنی که در یکی از سایتها دیدم. راننده تلگرام می‌دهد که امروز چه ساعتی می‌روید. جواب می‌دهم که امروز فقط خانه می‌مانم. خنده‌ای می‌فرستد و من هم استیکر خرس قطبی‌ جدیدم را با او افتتاح می‌کنم.