۱۳۹۵/۰۳/۲۸

آداب بی‌قراری بعد از سفر



یک) یک‌حال بی‌نهایت بدی دارم. بی‌نهایت عدد نیست، کیفیت است. یعنی دقیقا یک‌کیفیتی که اگر الکل می‌خوردم و سیگار می‌کشیدم، خوابیدن روی ریل خط تولید جانی‌واکر و وینستون هم در منِ فعلی ایجاد ارگاسم نمی‌کرد. کیفیت مذکور این‌طوری‌ست که در یک‌ماه گذشته مثل کارتون‌های دهه‌ی شصت که در آن طنابِ پل معلق رشته‌رشته پاره می‌شد، پاره شده‌ام با این قابلیت که خودم در بعد دیگری، پاره‌شدن رشته‌هایم را دیده‌ام؛ ژانر علمی‌تخیلی. بعد ازآن‌جاکه از بندناف تاکنون به‌قانون مورفی گره خورده‌ام دقیقا دراین روزها فاقد هرآدمی هستم که دستم را بگیرد و دوقدم راه ببرد. عجیب هم نیست؛ دو دلیل دارد: در هفته‌های گذشته رویی از آدم‌های عزیز یا سابقا عزیز زندگی‌ام دیده‌ام که ضمن شوکه‌شدن هم‌زمان خودم را به نفهمیدن هم زده‌ام که باشد من الان متوجه نیستم تو دقیقا فاقد آن درکی هستی که من فکر می‌کردم داری و چون الزاما شعرنوشتن، شاعر نمی‌آفریند خندیده‌ام که اکی بابا دونقطه‌پرانتز، بی‌توضیح. دلیل دوم معلول دلیل اول است. یعنی به‌خاطر تو/شمای گاوی که الان باید کناردستم می‌بودی/ید و نیستی/ید من به مهربانان متعددی که ازقضا حواسشان بوده و مدام جلو آمده‌اند به‌محبت، دندان نشان داده‌ام؛ همین‌قدر وحشی و باز بی‌توضیح. 
دو) دعوت بودم خانه‌ی دوستی و بعدازمدت‌ها اتمسفر این‌قدر اجازه می‌داد که سرک بکشم این‌ور و آن‌ور و وسط فضولی‌هایم حواسم باشد به چشم‌هایش که وقت حرف و قهقهه و آشپزی، غم داشت و رو نمی‌کرد. کباب خوردیم و مسخره‌بازی درآوردیم و مستند حیات‌وحش تماشا کردیم و دیدم چه پدرسوخته‌ای‌ست این اثر پروانه‌ای که من یک‌‌طرف از داستانی بال‌بال می‌زنم و دیگری آن‌طرف‌تر با چیز دیگری در دلش طوفان خورشیدی به‌پا می‌شود.
سه) من وقت‌های کیفیت بدحالی یک لالِ خوبی می‌شوم و کلا یا می‌نویسم - از دری‌وری تا خوب - یا صرفا با بالا و پایین بردن سر دیالوگ برقرار می‌کنم. چاه غرهای عالم هم بعد از چاه علی در کوفه، بلاگ است. می‌آیم این‌جا و هی «زنده‌ام که روایت کنم». از آن موجودات سابقا عزیز دلخورم؟ نه. من نه تنفر بلدم نه دلخوری. من ته‌ته‌اش رنجور می‌شوم و کدر و می‌روم در غار و واکنشم می‌شود دونقطه‌پرانتز.
چهار) تکست دادم که چه جوانه‌های خاکستری به‌دلی کنار سرت سبز شده بود. خنده‌ای فرستاد و گفت مرسی که آمدی.







باد بر آب
( تگ اجاره شده است )