۱۳۹۳/۱۱/۱۹

از قورت‌دادن‌ها


کشف کرده‌ام که پنهان‌کار خوبی‌ام. استادکاری ماهر در قورت‌دادن خشم. کش‌دهنده‌ی لحظاتِ تا سرحد مرگ دردناک٬ تا کرختی اثربخش مسکنی درونی. درحال کشف و شهودم٬ آینده را همچون کف‌بینی متبحر در زلالی آب می‌بینم و دلداری می‌دهم به خودم آن آینده‌ی قریبِ غریب را .

نزدیک‌ترین زن زندگی‌ام فرداشب می‌آید و این خانه بیست‌و‌یک روز در پوستش نخواهد گنجید. ظرف‌ها را می‌شویم و تاج‌اصفهانی گوش می‌دهم و با او دم می‌گیرم «به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی ..». حسن یوسف را آب می‌دهم و لباسهای خیس را پهن می‌کنم. سیب‌زمینی‌ها را پوست می‌گیرم و توی آینه جای کبودی زیر چشم را چک می‌کنم و دندان‌هایم را روی هم فشار می‌دهم. از ضعف بیزارم، از خودم و روزهای کرخت پیرامونم و تصمیم‌هایی که نگرفتم و اگر گرفتم نصفه‌نیمه رهایشان کردم. پیغمبر پیشین ایده‌ها و نقشه‌ها٬ حالا رسول انفعال است. هامون مونثی‌ست که صبح‌به‌صبح دعا می‌کند کسی در تور پیدایش نکند. 

آیدا برایم نوشت: «خانم کارما گفت که خودش پارادوکس‌ها را قورت می‌دهد». راست نوشت.