۱۳۹۳/۱۰/۱۱

از دردها



«تیلدا سوئينتون» یک‌بار در مصاحبه‌ای در پاسخ به این سوال که چه‌چیز شما را هرروز از رختخواب بیرون می‌کشد٬ این‌طور جواب می‌دهد: «من آدم معاشرتی هستم. عاشق اینم که با یک‌نفر اختلاط کنم. دوست دارم یک‌طرف مکالمه یا موقعیتی باشم که در آن یکی قرار است یا ممکن است مرا غافلگیر و سرگرم کند. کلی‌ترش می‌شود این‌که از شریک داشتن خوشم می‌آید. چه در کار٬ چه در زندگی. که معنی‌اش این نیست که تنهایی را دوست ندارم».


اگر یک‌نفر تا‌به‌حال توانسته باشد مرا توضیح بدهد٬ تا این لحظه٬ خانم سوئینتون بوده است. آدم معاشرت/غار این‌طور آدمی‌ست؛ آدمی که یک‌شب را مست و شنگول در کنار دیگران سر می‌کند و فردا می‌تواند٬ این امکان را داشته باشد که دوازده‌ساعت کامل برای خودش تنها باشد. آدمی که حق دارد کنار همراهی و همنشینی و همدلی و باقی «هم»‌ها٬ خانه و دقایق و دوستان و اشیایی فقط و فقط برای خودش داشته باشد و همه‌چیز برای share کردن نباشد. آخ که چقدر در تمام زندگی‌ام آدم‌ها٬ دور و نزدیک٬ «تیلدا»بودن‌ام را بر سرم کوبیده‌اند. چه سردرد دارم سال‌هاست.




ترجمه‌ی مصاحبه را می‌توانید در شماره دی‌ماه ماه‌نامه 24 بخوانید.