۱۳۹۳/۰۳/۲۵

از روزها

از پیش آن دوتفنگ‌دار دیگر می‌آمدم. صلات ظهر رفته بودیم کباب بخوریم. کباب و خنده و خاطره و آه‌های یواشکی. زیرپوستی٬ درک‌شدنی. انگار از زیر میز دست‌های هم را گرفته باشیم. برگشتن٬ توی سینمای خلوت شنبه‌عصر برایش نوشتم «ایزی‌گویینگ» باش گاهی. نباشی آخرش می‌شوی یکی مثل من. دیرتر جواب داده بود مثل تو خوب است. «ایزی‌گویینگ» نمی‌توانم باشم. اکتسابی نیست انگار. استعداد می‌خواهد و من ندارم.

کاوه را که پیچیدیم پایین٬ آن‌یکی تفنگ‌دار گفت فلانی بی‌قرار است. حواسم بود که سیگار بعداز ناهار را نکشیده‌ام و وحشی‌ام. گفتم کدام‌مان نیستیم٬ کدام‌مان؟