۱۳۹۲/۰۴/۰۲

le passé est souvent douloureux vraiment; mais allez-y




 1- از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، آن لحظه که سمیر جعبه عطرها را برداشت و به سمت در خروجی بیمارستان رفت، داشتم خدا را از ته دل صدا مي‌زدم كه برنگردد يا برگردد و تصوير فيد شود، تمام شود. حتي همانجا هم که آمد توي اتاق و جعبه را كنار پنجره گذاشت، هم باز به خودم امیدواری می‌دادم كه الان تمام مي‌شود و تيتراژ مي‌آيد و بلند مي‌شويم می‌رویم اين دوی نصفه‌شب را خوشحال کنار جدول سیمانی‌های وزراء سر می‌کنیم. بعد ديده‌ايد وقت‌هایی که دقيقا اوضاع مي‌خواهد مطابق ميل شما پيش نرود؟ يعني عينا از همان چيزهايي كه مي‌ترسيد مو به مو اتفاق مي‌افتد؟ زد و سمير عطر را برداشت و به خودش زد و اشك چكيد و انگشت، انگشت را فشار داد و هعيييي.

2- خانم كنار كارما اصولا بدبين نيست به قرآن اما خيلي هم تمايلات نيمه‌ی پر ليوان‌گرايانه ندارد يعني اگر به چهارميخ هم کشیده شود، باور نمي‌كند در فيلمي كه همه‌چيز اينقدر مطابق منطق و كول و روشنفكر و احمدوار پيش مي‌رود، يك‌هو كسي در كما رفلکس نشان دهد و البته كه اين مشكل شخصي خود خانم كنار كارماست و الله الله که اگر خواسته باشد فيلم نقد كند.
(دراینجا نگارنده دارد خودش را برای سوءقصد به جانش آماده می‌کند)

3- كماكان از سه شب پيش تا الان که یکی از مشكلات آقاي پاريس با "گذشته" نشان ندادن حتي يك نما از شهر مورد علاقه‌اش است و معتقد است پلان‌هاي کنار خط آهن "شهر زيبا" خیلی بهتر بوده، این جواب را می‌دهم که یادش باشد اگر فیلم در پاریس نبود، آن‌وقت دیگر آن علی مصفای نازنین را نداشت که فرانسه را اینقدر با لهجه ایرانی بامزه و تپل حرف بزند. یادم باشد هروقت مصفا را دیدم ازش بخواهم یک pourquoi بگوید.

4- سه روز است فارسی و فرانسه را به گند کشیده است. کلا "تپل" حرف می‌زند! وودی آلن‌اش قلنبه شده.



پ.ن.: پیش‌کسوتان از اتاق فرمان هی توی گوش ما می‌گویند که "فشار نداد، فشار نداد". چشم آقا فشار نداد؛ این گردن بنده از مو باریک‌تر. ولی الان آیا مشکل جوانان ما فشار دادن است؟!