۱۳۹۲/۰۳/۱۲

ز بی‌وفايي و جور و جفای ما باشد اگر شرايط روز فرج مهيا نيست... لابد!



"به ساعت پنج عصر"چندروز ديگر مي‌روم. زمان برگشت هم در اتوريته من نيست ظاهرا. گفته‌اند برو سازمان‌دهي كن تا خبرت كنيم؛ سازمان‌دهي نام ديگر من است. يك چمدان پروپيمان هم بسته‌ام در حد بازرسان آژانس. پرونده روي پرونده، كپي روي كپي. اين يعني امپراطوري 5S و سيستم ژاپني پيپرلس هم در نهايت كشك. اين يعني آخرش هم بايد درخت ببُريم، يعني دُنت تينك بيفور يو پرينت. كلا دُنت تينك. گفتند برو جمع‌و‌جور كن تا خبرت كنيم؛ مذاكره‌كننده ارشد فيلان. حس تبعيد دارم، خواف، خاش، ربذه. ابوذر غفاري سازمان‌ام فعلا. جانشين‌ام را هم در آنجا مي‌بينم. كار را مي‌سپارم دستش و تمام. من به‌خير و آن‌ها به سلامت. رييس بزرگ مي‌گويد كسي براي من، تو نمي‌شود. جمله‌اش چه آشناست؛ دوست پسرهايم هم چنين چيزهايي مي‌گفتند. هانس است لابد اسمش يا امانوئل يا هلموت، اين آقاي موبلوندي كه وارث تاج و تخت چندساله‌ام مي‌شود. به همسرم مي‌گويم بردارم ايراني‌بازي راه بيندازم و روي ميزش بنويسم به من وفا نكرد به تو هم وفا نمي‌كند؟ مي‌خنديم. يادم مي‌ماند كه به من چه وفادار بود اين‌ ميز طفلك، من جفاكار شدم. ناگهان مي‌گويد مي‌بيني تو چه هميشه جفاكاري. خيلي جدي اين را مي‌گويد. گل شبلي را سمتم پرت كرده است. سنگ‌ها قبلا رسيده بود. يكي دوجا هم اصابت كرده بود؛ همين چندوقت پيش كه دوستي بعد از دوخط احوال‌پرسي من نوشت(لابد به دليل همين جفا) كه دوستي با من خيلي هم چيز مهمي نيست كه بخواهد بيشتر از اين برايش تلاش كند. حرفش بي‌رحمانه بود. هنوز كه سلام عليكي مي‌كنيم از خلال چت، جمله‌اش تمام و كمال مي‌خورد به صورتم. فراموشي ندارم. قبل‌تر و بعدترش هم بود، هست. از خلال گودر، چت، ايميل، كامنت‌داني كارما، به يك دليل ساده: كه نخواستم يا نتوانستم دوستي كنم.

به آقاي پاريس مي‌گويم چه مفهوم عجيبي است اين مجازي بودن كه اگر مدام جلوي چشم نباشي، از يادرفته‌اي. مي‌پرسد مثلا؟ مثلا وقتي فيس‌بوك را مي‌بندي، از ياد‌رفته‌اي. كسي از آن جهان مجازي انبوه اصلا به ذهنش خطور نمي‌كند كه خطي بنويسد براي احوال‌پرسي. انگار بايد بودن‌ات را مدام يادآوري كني. نكني يا نوتيفيكيشني نباشد كه جايت پاس بدهد، فراموش شده‌اي. مي‌گويد باورم نمي‌شود تو هيچ‌وقت متوقع نبودي. مي‌گويم هنوز هم نيستم. من عادت دارم سوت بزنم و رد شوم. فقط خواستم سنگ‌ها را يادآوري كنم.