۱۳۹۲/۰۲/۱۴



زن، بشقاب مرغ‌ باقيمانده از فسنجان پريشب است، سالاد پژمرده از ديروز. زن، يك بطري بزرگ آب‌معدني است، نيمه‌خورده، گرم، ته‌مزه‌دار. زيتون كنار ظرف‌هاست، سس‌ خشك‌شده بر قاشق‌ها. زن ولع سيگار ممنوع ناشتاست، بوي چوب سمباده‌خورده، امتداد حباب‌هاي زير دوش، حرف‌هاي ننوشته بر بخار آينه. زن اشتهايي است كه رفته، تشنگي‌اي است كه برگشته؛ كسي است كه به اتاق‌خواب مي‌رود و اولين لباس بلندي را كه مي‌يابد، خيساخيس تن‌ مي‌كند. موجودي است كه در آينه راهرو كشيده مي‌شود و پله‌ها را پايين مي‌رود. عينكي است كه بر صورت مي‌نشيند و همسايه را نديد مي‌گيرد. زن، مسير پياده‌روي وزراء–مصلاست؛ رفت‌و‌برگشت، بدون ذرات سرب و بوق، با كيسه‌هايي از كتاب و هندوانه‌ي مشروط. سرمميز روغن‌زيتون بودار، تاسيساتي لامپ‌هاي حياط. زن كليدي است كه دوساعت بعد آويخته شده و يادداشتي است كه فراموش‌ كرده بطري‌هاي آب بيشتري بخرد، در چسب چوب را ببندد و روزنامه‌هاي پشت در را به‌موقع بردارد.