۱۳۹۱/۱۲/۱۵

از نامه‌ها



برايش نوشتم:«راست گفتي. تقريبا نفهميدم. زيبا بود عميقا ولي نفهميدم. مشكل من با شعر همين است، با شاعرانگي؛ براي همين هميشه در تيم نويسنده‌ها هستم. مي‌گويند شاعران وارثان كلمات‌اند. راست مي‌گويند اما چه فايده وقتي همه‌چيز را پشت كلمات پنهان مي‌كنند».

ديدم دروغ گفته‌ام. ديدم در تمام زندگي‌ام اين‌قدر وحشي بوده‌ام كه در نهايت، عكاسان را به نويسندگان هم ترجيح داده‌ام. به خاطر خشونت عريان‌ كارشان، به دليل ثبت بي‌رحمانه جزئيات. ديدم ته دلم هميشه ايمان داشته‌ام كه عكاس ذات‌اش اين است كه رك بايستد جلوي تو، انگشت در چشم‌ات ‌كند و جايي براي سنگر گرفتن نداشته باشد. براي همين است كه هميشه تير مي‌خورد، كه هميشه مشمول تلخي حقيقت مي‌شود و دقيقا به همين است كه هركس ليست نويسندگان محبوب‌اش را توي جيب‌اش دارد اما كمتر پيش مي‌آيد كه به اندازه انگشتان يك دست اسم عكاس بداند.


 
اين نوشته تقديم بشود به الف