۱۳۹۱/۰۹/۱۴

از مشت‌ها



سيستم‌اش اينطوري است كه قشنگ صبر مي‌كند، صبر مي‌كند تا يك روز گوشه‌ي رينگ تنها گيرت بياورد و بعد هي مشت مي‌زند تا كبود شوي؛ نه كه نابودت كندها با تئوري خودش ادب مي‌كند طوري كه يك جاي بنفش هميشگي روي يك‌ور دلت بماند؛ مامان و نه مايك تايسون. ديروز كه فهميد نيستم تا مراسم‌اش را بروم، كه تا جمعه شب بايد شيفت باشم كه تعطيلات آخر هفته و آلودگي هوا و چه و چه توي شغل من محلي از اعراب ندارد، درست وقتي كه ديد جايي هستم كه پشت تلفن توان دفاع از خودم را ندارم كه جملاتم بايد با بله و نه خالي تمام شود، فهميد اينجا همان گوشه رينگ است كه مدتي برايش صبر كرده لابد! تاخت و تاخت و از هرچه دوست داشت و بهانه مطرح كردنش را پيدا نكرده بود، از هرچه ته دلش بود و در حالت استدلال دوطرفه از طرح‌اش واهمه داشت، از هرچه دوست داشت وتو كند و نشده بود يا نتوانسته بود، گفت. چهل دقيقه گفت و من با لبخندي زوركي، شبيه لبخند قرباني كه لاجرم گيوتين خانم آنتوانت را قبول كرده، كنار دست بقيه گفتم بله بله بله و بعد قطع شدم. يك تنه شد دادستان كل كشور، كاردينال اعظم، شريح قاضي؛ حكم داد و تصويب كرد و اجرا كرد.

با زيرچشم‌هاي كبود شده از مشت، خودم را تا خانه كشاندم. ديدم آقاي پاريس توي آشپزخانه است. ديدم زود برگشته و دارد سالاد كرفس محبوب من را درست مي‌كند. ديدم ظرف‌ها را شسته، شال‌هايم را اتو زده و عود روشن كرده. آوار شدم توي بغلش به بلند بلند زار زدن. با دست‌هاي سبز كرفسي، سفت بغلم كرد. خرده‌هاي كرفس چسبيد به سر و تنم. اشك‌هايم را پاك مي‌كرد و تند تند صورتم سبز مي‌شد. يك ربع در همين لوكيشن گذشت؛ تيستوهاي نشسته بر كف آشپزخانه، سرد و اشكي و كرفسي؛ گفت دخترم برو دوش بگير. وقت‌هايي كه مي‌گويد دخترم يعني اوضاعم وخيم است. زير دوش بودم كه اعلام كرد سالاد روي ميز منتظر من است، گفت كه لباس‌هايم را گذاشته روي شوفاژ گرم بشوند، گفت كه موهايم را خشك كنم لطفا.

روي آينه بخار گرفته حمام نوشتم: چه خوب كه تو را دارم، چند ساعت بعدش كه اتفاقي رفتم توي حمام ديدم زير نوشته‌ام شكلك كشيده؛ يك شكلك ناشيانه‌ي خنده‌دار كه تير به قلبش خورده؛ شكلك ناشيانه خنده‌دار با همان سه قطره خون صادق هدايتي.