۱۳۹۱/۰۴/۲۸

از روزها


اين روزهايم را كه پرسيده بودي بايد بگويم همان درخت گلابي گلي ترقي‌ام؛ آرام و آرام. چيزي تكانم نمي‌دهد و بالا و پايين نمي‌كند. تنها نسيمي است كه گه‌گداري رد مي‌شود و خنكي خوبي زير پوستم مي‌دهد. باغبان هم اينقدر با‌حوصله هست كه يادش بماند شاخه‌هاي اين درخت خسته از طوفان‌هاي ماه‌ها قبل شايد شكوفه ندهد اما تنه‌اش هنوز اينقدر جان دارد كه رويش قلب بكشند و يادگاري بنويسند.