۱۳۹۱/۰۲/۲۰


اينقدر حالم بد بود، اينقدر، كه به شكل خود‌معرف به سمت اتاق پزشك آفيس راهنمايي شدم. فشار كه تقريبا نداشتم و از بس بالا آورده‌بودم، حس مي‌كردم گلويم زخمي‌شده. دكتر هم كه خدا خيرش بدهد، نه گذاشت و نه برداشت و پرسيد كه تست حاملگي دادي؟ من، من بيست ثانيه مبهوت نگاهش كردم و گفتم نه! گفت چرا؟ گفتم چون حامله نيستم. گفت از كجا اينقدر مطمئني؟ خب مي‌دانيد واقعا اين چيزها را توضيح دادن خيلي سخت است يا حداقل براي من خيلي سخت است؛ نقطه ضعفم دقيقا همينجاهاست يعني حاضر بودم با آن وضع، دلايلم را در دو صفحه پشت و روي آ‌چهار كتبا برايش بنويسم و شفاها در موردش صحبت نكنم! از اتاقش كه آمدم بيرون اينقدر آب پاكي ريخته‌بود روي دستم كه نشستم كف آسانسور و زار زدم و به خدا اگر بدانيد زار زدن چيست؟
سه‌روز استراحت‌مطلق يعني فقط بروم دستشويي نهايتا و بر‌گردم به رختخواب و آمپول تقويتي و مايعات فراوان كنارش به عنوان دسر. از وضعيت آب‌‌و‌هوايي‌ام هم اگر خواسته باشيد دو كيلو از ديروز كم كرده‌ام و رنگ ديوارها هستم. حالت تهوع امانم را بريده و درد ولم نمي‌كند. اين‌ها به درك! در تمام اين‌مدت كه چشم‌هايم را مي‌بندم، فكر مي‌كنم كه سقط‌كردن چه كار غم‌انگيزي است! نه از بابت اعتقادات و اين مزخرفات و نه از بابت درد جسمي و گرفتاري‌هاي قبل و بعدش، بيشتر از اين بابت كه كلا غم‌انگيز است و من اصلا نمي‌توانم اين غم‌انگير بودن را الان توضيح بدهم كه يعني از چه بابت! كلا يك پروسه غم‌بار است؛ مخصوصا كه عدد مادر شدن و مسئوليت و اين حرفها هم نباشي يعني كلا اين مادرانگي كه مي‌گويند و مي‌نويسند را تا به حال حس نكرده‌باشي و يعني اصلا وقتي هنوز خودت تكليفت با زندگي معلوم نيست چطوري به يكي ديگر تكليف بدهي، بعد هم اين تنهايي دائمي (نه حالا حتما فيزيكي)، كم چيزي نيست؛ اينكه زندگي‌ات اينقدر پروازي و روي هوايي باشد كه توان دو دو تا چهارتاي روي زمين را نداشته‌باشي. خب پس اصولا اين اشك‌ها براي چيست؟! دقيقا براي اين است كه اين پروسه اصلا، اصلا شباهتي به فيلم‌ها و سريال‌ها ندارد. اصلا اينطوري كه هاليوود- جام‌جم نشان مي‌دهند كه حس جنايت داري، نيست. نه فيلم‌ها دروغ مي‌گويند لامصب‌ها! غم‌اش يك‌طوري عميق و روحي است. انگار كه مثلا دزدكي پاك‌كن همكلاسي‌ات را برداشته‌باشي يا زده‌باشي يكي از بنفشه‌هاي مادربزرگ را كه عاشقش بوده بشكني. غصه‌اش اينطور چيزي است، به‌همين ملويي و به‌همين غم‌باري. 



واضح و مبرهن بود كه حامله نبودم، واضح و مبرهن بود كه دليل حالم از آلودگي هوا است و واضح و مبرهن بود كه استراحت كم و گرمازدگي پيش از موعد، تشديدش كرده بود ...