۱۳۹۱/۰۱/۲۶

از سرخوشي‌ها

يك ايمان قلبي دارم به‌اينكه خانه آدميزاد هرچه نداشته باشد، بايد view داشته باشد يعني حداقل يك‌جايي از آن يك چشم‌اندازي داشته باشد كه وقتي مي‌خواهي يك نفس عميق بكشي يا سيگار آتش بزني يا نه اصلا ماگ‌ات را بگيري دستت چايي بخوري، بروي آنجا و اظهر من‌الشمس است كه منظورم از viewحتما طبقه آخر يك برج نيست. اصلا چشم‌انداز خانه آدميزاد بايد حالش را خوب كند؛ وقتي كليد مي‌اندازد و مي‌رود تو و لباسش را در مي‌آورد، بايد بلند بگويد آخيش! ( اين آخيش گفتن الزامي است و از من نيست كسي كه اين را در بدو ورود نگويد ) بعد برود جلوي آن پنجره viewدار و خودش را كش بدهد تا خستگي‌اش در برود. view خور آدم‌ها هم البته با همديگر فرق دارد. مثلا من هيچ‌وقت آدم اتاق‌خواب محور نبوده‌ام. من از خواب كه بيدار مي‌شوم تا چند دقيقه گيج ويجي مي‌زنم و تا ويندوزم بالا بيايد، مي‌روم روي راحتي‌هاي نشيمن و زانوهايم را بغل مي‌كنم و زل مي‌زنم به يك نقطه.‌ البته تمام اين فرايندي كه شرح دادم ( تو را به خدا ببينيد چه چيزهايي را شرح مي‌دهم! ) پنج دقيقه بيشتر طول نمي‌كشد. حالا اين‌ها كه گفتم چرا؟ چون اتاق نشيمن محور هستم و ميز اتاق نشيمن و اسباب و وسايل پركاربردم هميشه آنجا ولو است. اما، از قضا اما اين خانه خيابان وزرا آشپزخانه‌اش view دارد؛ آن هم چه view‌اي كه دوصد گفته چون نيم ديدن نيست! يعني اصلا طوري كه منِ نشيمن- نشين را هي برمي‌دارد، هل مي‌دهد و مي‌كشاند توي خودش كه هي بروم دم پنجره‌اش كه هي زل بزنم بيرون. اوايل اين رفتن كنار پنجره آشپزخانه اختياري بود و كنترل روي خودم داشتم اما حالا تا غافل مي‌شوم مي‌بينم آنجاام و اين قضيه دارد خودسر مي شود، بيخ پيدا مي‌كند.گاهي به خودم كه مي‌آيم مي‌بينم ساعت‌هاست آنجا هستم. پخته‌ام و شسته‌ام و نوشته‌ام. خبرها را چك كرده‌ام و موزيك گوش داده‌ام و حالا ديگر تقريبا همه وسايل دم دستي‌ام كه سابق بر اين توي نشيمن بود، لانه كرده اينجا، توي آشپزخانه كه لابه‌لاي هر كاري، هر كاري، يادم نرود كه بيرون را نگاه كنم.

يادتان هست گفته بودم آشپزخانه‌ها توي ساختار معماري‌شان الكل دارند؟ اين آشپزخانه اما اصلا جاني واكر بلك ليبل است بي مروت .

پ. ن : ناگفته پيداست كه خانم كناركارما حالش اين روزها خيلي خوب است .