۱۳۹۱/۰۱/۱۴

همه اش شده است يك سكانس كه برمي‌گردم و از توي آينه نگاه مي‌كنم كه چگونه دره تمام مي شود و سينه‌كش كوه‌هاي تفرش تمام مي‌شود و " ليلا ليلا ليلا ، ليلا رو بردن" تمام مي شود و سي سالگي تمام مي شود؛ همه‌اش شده است يك پلان نهايي از خانه‌اي كه مهمان‌هايش رفته‌اند و دارم دستمال كاغذي‌ها و گيلاس‌ها را جمع و جور مي‌كنم و زير لب آواز مي خوانم.
اصلا آدم اگر آدم باشد كه از سي سالگي به بعد تولد نمي‌گيرد؛ مي رود مي نشيند روي صندلي راحتي‌ و تنهاي تنها مست‌مي‌كند. وَالله!