۱۳۹۰/۱۰/۱۴

از خوشي ها

قضيه از چه قرار است؟ از اين قرار كه من نشسته بودم خيلي محترم ولي مفلس، براي خودم سرچ مي كردم كه از كجا يك سري تر و تميز " مدار صفر درجه " بخرم _ مي دانيد كه خانم كنار كارما به خودش زياد هديه مي دهد ! _ كه الكي، خيلي اتفاقي و از سر خوش شانسي سايتي را پيدا كردم كه سفارش كتاب مي گرفت؛ نو، كمياب و دست دوم. احمد محمود نازنين من را هم داشت ولي از آنجايي كه خريدهاي اينترنتي داخلي و خارجي هميشه براي من چيزي جز دردسر و گرفتاري نداشته، خيلي اخمو و با وَر بدبين ذهنم جلو رفتم و ثبت سفارش كردم و سپردمش طبعا به خداي متعال. يك ساعتي كه گذشت ديدم يك آقايي خيلي محترم _ به از شما نباشد !_ ، خيلي نجيب و خوش صدا زنگ زد كه خانم فلاني سفارش‌تان آماده است و فيلان و بفرستم الان آيا؟ من هنوز اخمو و بدبين گفتم بلي. نيم ساعت بعد دوباره يك آقاي پيك‌‌ خيلي محترمي زنگ زدند و بسته را آوردند و خيلي شكيل تحويل دادند و رفتند. بله سفارش همان بود و قيمت همان. كم و كسري؟ اشتباه؟ دعوا سر مبلغ پيك؟ كتاب مشكل دار؟ نه ! همه چيز خيلي اكي و درست حسابي. تازه بسته را هم كه باز كردم، ديدم كتاب از در حد نو هم تميزتر و بهتر است. وَر بدبين هي نهيب مي‌زد كه حتما يك عيب و ايرادي دارد، بگرد . من هم كه در مقابل اين وَر هميشه تسليمم هي گشتم و چيزي پيدا نكردم. اين بود كه چايي ام را برداشتم و رفتم دوباره توي سايت و هرچه كتاب توي زندگي ام مي خواستم و پيدا نكرده بودم، سفارش دادم؛ از وداع با اسلحه همينگوي عزيز تا بابا لنگ دراز نوستالژيك .
بنابراين از حال فعلي خانم كنار‌ كارما اگر خواسته باشيد، حال اش حال خانم آليس است در سرزمين عجايب؛ به شدت هيجان‌زده و خوشحال، نشسته است روي تخت و هي بسته هاي سفارشي مرتب و منظم كتاب را نگاه مي كند، نيشش باز است و حسابش دارد هي خالي مي شود و به كفشش هم نيست.