۱۳۹۰/۰۷/۰۲

از مستی ها

گفتم می دانی چه چیز من را مضطرب می کند ؟ اینکه وقتی می نویسم جایی نشسته باشم که نتوانم تکیه بدهم ، زانوهایم را بغل کنم و دفترم را رویشان بگذارم ؛ مضطرب می شوم که در این حالت مست نوشتن ، دست چپم نتواند سیگار را در زیر سیگاری بتکاند ؛ مضطرب تر حتی اگر دفترچه سیمی نباشد و به جای روان نویس ، خودکار داشته باشم . گفتم موجود غریب واویلایی هستم که از آرزوی پاکسازی کیلومترها میدان مین در خاک زئیر می نویسد اما می تواند روزها با کاشی آبی کوچک گوشه شکسته ای که اتفاقی پیدا کرده ، دل خوش باشد ...