۱۳۹۰/۰۵/۲۷

از چشم ها

در قاب چهارم زن کرخت است ؛ پوشیده در لباس سبز- آبی نخی، دراز کشیده بر تخت . لیوان شراب کنارش است ، دارد سیگار روشن می کند و چشم هایش را ثانیه ای بسته . پای راست مرد هم هست عمود برتصویر . یک نور زرد هم توی محیط است کمی آزار دهنده حتی . دو لایه ملحفه تخت کنار رفته ؛ سفید و گلبهی . باید حال و هوای عیش مدام باشد ؛ زن موهایش را دورش ریخته .

در قاب قاب سوم زن موهایش را جمع کرده ؛ روی تخته آشپزخانه دارد چیزی خرد می کند . مرد کنارش است آستین هایش را بالا زده و دارد چیزی می شوید انعکاس تصویرشان توی شیشه افتاده . پشت به تصویرند. جین پوشیده اند و زن پیشبند بسته . بیرون تاریک است . شام درست می کنند . زن خوش تراش است از این نما .

در قاب ششم مرد زیر دوش است در حال فکر کردن . بخشی از تنش پیداست ؛ جلوی سینه و شکم . بقیه اش پشت کشویی حمام محو شده ولی اینقدر هست که بفهمیم سر را بالا گرفته . زیر عکس نوشته به حالت فکر کردن ولی چیزی بیشتر نشان می دهد تصویر . نور زرد و نارنجی همچنان حاکم است و به طرز خوفناکی سایه ای نیست .

قاب دوم خارجی است . بیرون از خانه ییلاقی . زن و مرد هر دو هستند هر دو برهنه . مرد دنبال زن گذاشته است زن در حال فرار . از آن غروب های بیجان است و روی چمن ها برهنه می دوند . سمت چپ تصویر ساقه های لخت پیچکی کنار پلکان نمایان است . عکس سرد است . سرما را درونش می شود حس کرد . سرما و برهنگی . عریانی آدم و گیاه .

در قاب پنجم هر دو در تختخواب اند. زن سرش را روی پای راست مرد گذاشته و زل زده به دوربین . موهایش دورش . هر دو سیگار دارند . زن دستی که سیگار دارد را نزدیک لنز گذاشته . فلو – فوکوس عکس زیباست . مرد دستی را که سیگار دارد روی موهای زن گذاشته ؛ مارپیچ دود از لای موها رو به بالاست . زن همان نخی سبز- آبی را به تن دارد . زن نگاهش عجیب است . سرد است .

قاب اول معارفه باید باشد اینکه اسمشان چیست و چه می کنند . هر دو لباس گرم پوشیده اند . مرد کلاه گذاشته و زن موهایش را جمع کرده فضا سرد است زیپ ها را تا تا بالا بسته اند؛ بیرون همان خانه ییلاقی، دست ها توی جیب . فضا و نورها همان سردی را دارد که داشت نگاه ها ؟ باید دقیق شد. مرد به دوربین نگاه کرده با حالتی عادی بدون ژست حتی اثر لبخندی هم دیده می شود. زن اما همان ته لبخند را هم ندارد چند تار مویش را باد بالا برده ته چشم هایش همان غم عجیب رئالی هست که توی تمام عکس ها بود .عکس را زوم این و زوم بک می کنم می روم روی دندان ها ، خطوط کنار لب ، خطوط کنار چشم . این چهره قابلیت اش را دارد که روزها تماشایش کنم هی توی دلم بگویم در آن لحظه ، آن لحظه که شاتر تکان خورد توی سرش چه می گذشته این صورت سرد ، که خانه چشم هایش اینطور ثابت مانده که خون توی صورتش نیست که بینی تیر کشیده اش لب بالا را ول کرده روی دندانها که حتی بزاقی نبوده توی دهانش که لب بالا لیز بخورد روی لب پایین و بخشی از دندان ها دیده شود . هی از خودم می پرسم سرعت باز و بسته شدن شاتر گاهی چه بخشی ، چه کسری حتی چه سهمی از زندگی ماست ؟!




- این نوشته باید تقدیم شود به مصطفا که زحمت کشف عکس ها با او بود .

- پیشنهاد می کنم عکس ها را به ترتیبی که نوشتم ببینید ؛ قاب اول را بگذارید آخر .

- عکس ها را اینجا ببینید اگر خواستید .